تبليغاتX
قاصدک من

قاصدک من

قاصدک من

احساس

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم اما از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم، هر جا رفتم او رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا  ،همه جا به تو رسیدم

اگه احساسم و کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه دل سپردی

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

هانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

شوق نفس

عشق من

یادم کن ، گاهی

که به دل دارم آهی

تو که از دردم آگاهی

 

یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

بدون که از عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم

اگه نباشی می میرم

بیا که عمر از سر گیرم

 

تا هستم

با یادت شادم

آخه دل بر تو دادم

دیگه از غمها آزادم

 

یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

بدون که از عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم

اگه نباشی می میرم

بیا که عمر از سر گیرم

 

به انتظار دیدنت

به لحظه رسیدنت

دل داره پرپر می زنه

از سینه ام پر می زنه

 

ای چشمه حیات من

فرشته نجات من

شوق نفس های منی

همیشه رویای منی

 

یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من

بدون که از عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم

اگه نباشی می میرم

بیا که عمر از سر گیرم

 

عشق تو درد

قلب من ، هدیه جاودانه است

برای زنده موندن

قشنگ ترین بهانه است

 

دوست داشتن تو مثل

عطر خوش بهار

با تو نفس کشیدن

پایان انتظاره...!

 

Download MusicVedio : سروش - شوق نفس

 

نوید...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

عشق

يك روز عشق و محبت و ديوونگي و فضولي، داشتن قايم موشك بازي مي كردند...
تا نوبت به ديوونگي رسيد؛ ديوونگي همه رو پيدا كرد اما هر چقدر گشت هيچ اثري از عشق نبود.
فضولي متوجه شد كه عشق بين بوته هاي قشنگ گل سرخ قايم شده واسه همين زود دوييد و ديوونگي رو خبر كرد.
ديوونگي هم وقتي فهميد كه عشق بين بوته هاي گل سرخ قايم شده، رفت يه خار بزرگ برداشت و فرو كرد بين بوته هاي گل سرخ.
يه دفعه صداي فرياد گل سرخ بلند شد...
وقتي همه به سراغش رفتن، ديدن كه چشمهاي قشنگ عشق كور شده و هيچ چيزي و هيچ حايي رو نمي بينه.
ديوونگي كه خودشو مقصر مي دونست، تصميم گرفت كه هميشه عشق رو همراهي كنه...

هانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

نشد یه قصری بسازم

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد...
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها

نوید...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 3:15 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

امشب به تو فکر می کنم!

امشب به تو فکر میکنم     در خلوت بی خوابی ام

      حتی اگر عاشق تو بودن اشتباه است

قلبم مرا مجبور میکند که اشتباه کنم

چون در وجود تو گم شده ام

و طاقت این را ندارم  که در کنار تو نباشم

هر چه دارم فدا میکنم تا بتوانم  تنها یک شب دیگر در کنار تو باشم

حاضرم جانم را به خطر بندازم

تا تو را در کنار خود حس کنم   چون تحمل این را ندارم

که با خاطره اهنگمان زندگی کنم

هر چه دارم امشب فدای عشق تو میکنم

ایاتو میتوانی احساس مرا درک کنی؟

که در خیال به چشمان تو نگاه میکنم    و میتوانم تو را در ذهنم به وضوح

روشن و رخشان ببینم

در حالی که تو بسیار از من دور هستی

مانند ستارهای در دور دستها که ارزویم را به ان میگویم.

هانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

اولش فکر نمی کردم...!

 

اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشته و ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
مي دونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اینو نوشته
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتنه یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن...!

Download: محسن چاوشی - چشات

نوید...!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

شوق پرواز

 

کاش مي شد پرنده بوديم
توی دست آسمون
تا براي هم مي ساختيم
از پرامون آشيون
من براي تو مي ساختم سقفي از بال و پرم
تو مي ذاشتي عاشقونه پرتو زير سرم

واي اگه پرنده بودیم
تو رو با خودم مي بردم
وقتي با تو مي پريدم
آسمون کم مياوردم
نمي ذاشتم شوق پرواز
تو دلامون بره از ياد
تو رو با خودم مي بردم
جايي که نباشه صياد

تو فقط بايد بموني
اي پناه آخر من
تا که پرپر نشه بي تو
همه بال و پر من

واي نگو اين فقط يه خوابه
من و تو پرنده نيستیم
وقتي هم ديگرو داريم
نگو ما پرنده نيستيم
ما ميتونيم از محبت
با هم آسمون بسازيم
حتي با دستاي خالي
با هم آشيون بسازيم

نوید...!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

منو ببخش!

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تو رو به ما نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

Download : کامران و هومن - منو ببخش

نوید...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

حالیته

اره داشتیم چی میگفتیم بنویس

ما رو دیوونه و رسوا کردی حالیته ، ما را اواره صحرا کردی حالیته اخه مام واسه خودمون معقول

ادمی بودیم دست کم هر چی که بود ادم بی غمی بودیم ،سر وسامون داشتیم کس وکاری

 داشتیم ای دیگه    یادش به خیر ننمون جورابمون و وصله میکرد ما رو نفرین می کرد بابامون

با کمربند اجباری پاهامون  محکم می بست  ترکه های البالو را کف پامون می شکست ولی

باز یادش به خیر چون بازم هر چی که بود سر و سامونی بود حالیته،ننه ای بود که نفرین

کنه بعد نصفه شب پاشه لحاف را رو ادم بکشه که مبادا پسرش سینه پهلو کنه که مبادا

نور چشمش یه وقعی بچاد بابایی بود که گاه و بی گاه باهامون دعوا کنه ،پاهامون و

فلک کنه بعد صبح زود پا شه اشکهایی رو که رو صورتمون از شب قبل ماسیده پاک کنه

بابامون چند سال پیش عمرشو داد به شما،هر چی خاک اونه عمر تو باشه،مرد زحمت

کشی بود خدا رحمتش کنه،ننمون کور و زمین گیر شده ای دیگه پیر شده بیچاره قصه

ما پسرش که غم رسوایی ما کور و زمین گیرش کرد ولی راستش چی بگم تقصیر ما که

نبود   هر چی بود زیر سر چشم تو بود  ،یکباره تو را ما سبز شدی ما رو عاشق کردی

ما رو مجنون کردی ما رو داغون کردی حالا از ما گذشت ولی از این به بعد اگه شبی

نصفه شبی به کسونی مثل ما قلندر و مست و خراب تو کوچه بر خوردی اون چشما رو

 هم بذار یا اقلآ  دیگه این ریختی بهش نگاه نکن اخه من قربون اون هیکلت برم  اگه

هر نگاه بخواد اینجوری اتیش بزنه تا حالا تمام دنیا باید سوخته باشه،حالیته!

هانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

رومانتیک!!!

 

همیشه احساسمو نسبت به اون برای خودم می نویسم! البته بعضی موقعها به زبون هم میارم!

تا اینکه...

یه روز گفت : چرا اینقدر رومانتیکی؟
گفتم : آخه می ترسم یادم بره! یادم بره که چقدر دوستت داشتم و دارم!
گفت : خوب چرا حرفهاتو به خودم نمی زنی؟
گفتم : آخه...! آخه...!
گفت : بگو دیگه! چرا؟
گفتم : شاید همه حرفها رو به زبون نشه آورد!
یه کم فکر کرد و گفت : مثلاً چه حرفایی؟
گفتم : دوستم داری؟!
گفت : خوب معلومه! یعنی تو نمیدونی که من دوستت دارم؟!
گفتم : خوب از کجا باید بدونم؟!
ناراحت شد و گفت : لوس! منو باش که این همه دوستت دارم!!!
گفتم : پس چرا به من نمیگی؟!
ناراحت شد و گفت من باید برم!
رفت...!
یاد یکی از نوشته هاش افتادم که نوشته بود:
< به نام او که تو را آفرید تا من عاشقت شوم >
آخرش هم نوشته بود:
< دوستدار تو : ...! >

نوید...!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

رفتی!

اگه يافتني نبودي
خوب و خواستني نبودي
تو رو اونقدر نمي خواستم
تو رو اونقدر نمي خواستم
رفتي و رفتي وقتي
وقتي چشمات گريه مي كرد
قلبم از دوری چشمات ناله از اسم تو می کرد
میدونی یکی واسه خنده قشنگت هنوز میمیره
عشق بازی تو شنهای داغ توی ساحل یادم نمیره يادم نميره
باتن سوخته از آفتاب پابرهنه توی ساحل
گرم و خواستنی نبودی تورو اونقدر نمي خواستم
رفتي و رفتي وقتي
وقتي چشمات گريه ميكرد
قلبم از دوری چشمات ناله از اسم تو میکرد
میدونی یکی واسه خنده قشنگت هنوز میمیره
عشق بازی تو شنهای داغ توی ساحل یادم نمیره يادم نميره
میدونی یکی واسه خنده قشنگت هنوز میمیره
عشق بازی تو شنهای داغ توی ساحل یادم نمیره يادم نميره

نوید...!

Download : سعید علیزاده - رفتی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  | 

عشق

 

 

 

Burning Heart

گلی میمیرد تا عشقی به وجود آید، پس از مدت ها عشق میآید تا نهالی سبز شود

در این صورت این گل با طراوت و زیبا برای همیشه پژمرده و پر پر  می شود تا عشق

 های ابدی و جاودانی باقی بمانند.   
.........................
هانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  |