یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست
که یکم اون ور تر می تپه برای تو......
یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...
یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت و خیالت هم آرامش بخشه...
هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم اون وقته که چشمم دنبال
چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم.. دستام دنبال دست های
مهربونت میگرده تا بدونه هستی...همیشه میمونی...خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن
اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود میارند...
هانی
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی
|
می میرم
می میرم برات
نمی دونستی می میرم بی تو ، بدون چشات
رفتی از برم
نمی دونستی که دلم وصل به ساز صدات
آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات
می میرم برات
عاشقم هنوز
نمی خوام که بمونی ، بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
نمی تونستی بری به فرداها گل خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها ، یار خوشگلم
بمون با دلم
سفرت به خیر
اگه میری از اینجا ، تک و تنها به یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
به یه دنیا نور
سفرت به خیر
برو گر شکستی ز من بتونی ، دوباره بساز
با دلی شکسته و نا امید ، تو بازم بساز
تو بازم بساز
نمی خوام بیای
نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو حروم بشی
برو تا تو بزرگی که میخوام فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی...!
نوید...!
*******
سلام دوستای عزیز.
اولا تشکر می کنیم از همه شما که در این مدت ما رو مورد لطفتون قرار دادید.
دوماْ این شعر و آهنگ خیلی خیلی خیلی ( نهایت نداره...! ) قشنگ رو تقدیم می کنم به هانی عزیزم.
( حتماْ گوش کنید! )
سوماْ همین طور که مشاهده می کنید یه سری تغییرات در قالب وب لاگ ایجاد شده و ما تصمیم گرفتیم
گستره محتوای وب لاگ رو گسترش بدیم و بهترش کنیم ( به زودی بقیشو خواهید دید! )
( تغییرات شامل : فلش بالای وب لاگ . موزیک وب لاگ که به صورت هفتگی خواهد بود . بخش درباره نوید و هانی و ...! )
با تشکر از همه شما عزیزان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی
|
وسط یه بیابون خشک و گرم یک گل سرخ زندگی میکرد که از تنهایی و گرما دیگه کم کم داشت پژمرده میشد و از بین میرفت .
تا اینکه روزی رهگذری که داشته از اونجا رد میشده چشمش به گل سرخ میفته و کمی بهش آب میده ، دیگه از اون روز به بعد رهگذر برای گل سرخ آب میبرد و کمی کنارش می نشست ، روزی گل سرخ به رهگذر میگه تو که اینقدر من رو دوست داری خوب منو پیش خودت ببر که همیشه کنار همدیگه باشیم.
رهگذر کمی فکر میکنه و میگه : نمی تونم تو رو ببرم اونجایی که زندگی میکنم ، آخه اونجا جایی برای رشد تو نیست .
گل سرخ خیلی غمگین میشه و ....
رهگذر به گل سرخ میگه : ناراحت نباش ، هر روز میام پیشت میشینم و تا اونجا که میتونم نمی زارم تنها باشی .
از اون روز خیلی گذشته و رهگذر و گل سرخ هر روز بیشتر به همدیگه نزدیک میشن ...
تا جایی که اگه گل سرخ یک روز رهگذر رو نبینه ... گلبرگاش میریزه و خودش هم پژمرده میشه
هانی
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی
|
بگو این دفعه جدایی تا کی
بگو این اشک تنهایی تا کی
عشق من نرفتی از یاد من
ذره ذره جون سپردن تا کی
دور از تو آهسته مردن تا کی
عشق من تو بشنو فریاد من
فریاد از عشقت فریاد
بر لبم تا ابد اسم توست
اسیر عشقم ، که سرنوشتم ، طلسم توست
فریاد از عشقت فریاد
اشکای من به یاد عشق توست
هر شب و هر روز ، چشم عاشق ، به یاد توست
رفتی و چه فایده از گریه
ابر غم نشسته تو چشمام ، میشه بارون
نیستی و باورم نمیشه ، رفتی آسون
رفتی و چه فایده از گریه ، دل من تنگه همیشه
شکستی قلبم رو ، مثل شیشه...!
نوید...!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی
|
من پذیرفتم شکســــــــت خویش را پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اشنه دیوانه است
میروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب دیدنم ازاد باش
گر چه تو زودتر از من میـــــــــــروی ارزو دارم ولی عاشق شوی
ارزو دارم بفــــهـــــمی درد را تلخی برخورد های سرد را....
هانی
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی
|
در دفتر خاطراتم نوشتم:
عشق زیباست
معلم دفتر خاطراتم را دید و
گفت:
این هم یک رویا است
گفتم:
ای معلم از بهر چه این را میگویی؟
گفت:
در استان عشق عاشق همیشه تنهاس
گفتم:
پس چرا داستان لیلی و مجنون بر سر زبان هاست
گفت:
این را که گویی فقط در افسانه هاس.......
هانی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی
|
فصل سبز آرزوها
فصلی است که از تو دارم
با تو ای همیشه آبی
طرح لبخند بهارم
من به آواز تو شادم
ای ترانه ساز فردا
ای که دستت پیک صبح امید
جون می گیره با تو شعر خورشید
تا دنیا ، دنیاست
زندگی زیباست
ای که دستامو گرفتی
بردی تا آبی ترین ها
بخون ای صدای دریا
من به آواز تو شادم
ای ترانه ساز فردا
ای پرنده ، ای شکوه پرواز
شعر سبزم با تو میشه آغاز...!
نوید...!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی
|
یه نفر
یه جایی
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه زندگی واقعا با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش
که یه نفر
یه جایی
در حال فکر کردن به توست
هانی
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی
|
نواي يگانه من تو اي هميشه بهار لب به گفت وگو بگشاي چرا زبان نگاه من را
نميفهمي؟مگر نگاه پر از اشك من سخن گو نيست.مگر جان تو از عاشقي هياهو نيست؟
چه روزها كه نديدم تو را و در دل من غم جداي و انديه وصال تو بود. به شام خلوت من در
فضاي تنهايي چه ماه ها كه نبودي تو و خيال تو بود سخن ز هجر تو در گوشه اسمان گفتم.
به جاي اشكم گل ستاره چكيد ز دوري تو .سخن با ستارگان گغتم هزارسوزه به جان ستارگان
افتاد صداي گريه من در خلوت شب چنان گشت كه مرغ اسمان از صدا افتاد .تو اي بهشت
خدا بيا به پاس دل مناز اين عشق مگذر كه ما طاقت جدايي نيست ز سر بگير بوسه اشنايي
را كه هيچ عطر به از عطر اشنايي نيست....
هاني
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی
|
کلاف سر در گم زندگیمو ، میشکافم
به عشق تو اونو دوباره از نو ، می بافم
حتی اگه این خونه زندون بشه ، می خندم
زندگیم از دست تو داغون بشه ، می خندم
میگذره این دلخوریا ، میگذره
عمر تو و من به خدا ، میگذره
اون که به ویرونی این خونه زد ، من بودم
زلف پریشون تو رو شونه زد ، من بودم
به فکر من باش که کسی رو جز تو ، ندارم
حوصله این همه تنهایی رو ، ندارم
...!
Download : محسن چاوشی - کلاف
نوید...!
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط نوید و هانی
|