تبليغاتX
قاصدک من - عشق

قاصدک من

قاصدک من

عشق

يك روز عشق و محبت و ديوونگي و فضولي، داشتن قايم موشك بازي مي كردند...
تا نوبت به ديوونگي رسيد؛ ديوونگي همه رو پيدا كرد اما هر چقدر گشت هيچ اثري از عشق نبود.
فضولي متوجه شد كه عشق بين بوته هاي قشنگ گل سرخ قايم شده واسه همين زود دوييد و ديوونگي رو خبر كرد.
ديوونگي هم وقتي فهميد كه عشق بين بوته هاي گل سرخ قايم شده، رفت يه خار بزرگ برداشت و فرو كرد بين بوته هاي گل سرخ.
يه دفعه صداي فرياد گل سرخ بلند شد...
وقتي همه به سراغش رفتن، ديدن كه چشمهاي قشنگ عشق كور شده و هيچ چيزي و هيچ حايي رو نمي بينه.
ديوونگي كه خودشو مقصر مي دونست، تصميم گرفت كه هميشه عشق رو همراهي كنه...

هانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  |