تبليغاتX
قاصدک من - گل سرخ و رهگذر..

قاصدک من

قاصدک من

گل سرخ و رهگذر..

وسط یه بیابون خشک و گرم یک گل سرخ زندگی میکرد که از تنهایی و گرما دیگه کم کم داشت پژمرده میشد و از بین میرفت .

تا اینکه روزی رهگذری که داشته از اونجا رد میشده چشمش به گل سرخ میفته و کمی بهش آب میده ، دیگه از اون روز به بعد رهگذر برای گل سرخ آب میبرد و کمی کنارش می نشست ، روزی گل سرخ به رهگذر میگه تو که اینقدر من رو دوست داری خوب منو پیش خودت ببر که همیشه کنار همدیگه باشیم.

رهگذر کمی فکر میکنه و میگه : نمی تونم تو رو ببرم اونجایی که زندگی میکنم ، آخه اونجا جایی برای رشد تو نیست .

گل سرخ خیلی غمگین میشه و  ....

رهگذر به گل سرخ میگه : ناراحت نباش ، هر روز میام پیشت میشینم و تا اونجا که میتونم نمی زارم تنها باشی .

از اون روز خیلی گذشته و رهگذر و گل سرخ هر روز بیشتر به همدیگه نزدیک میشن ...

تا جایی که اگه گل سرخ یک روز رهگذر رو نبینه ... گلبرگاش میریزه و خودش هم پژمرده میشه

هانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط نوید و هانی  |